تبليغاتX
چهارده آیینه یک تصویرشان
اهل بیت

فاطمه بضعه مني: فاطمه پاره تن من است. براستي، آدميان خاكي به چه اندازه وجود مقدسه بي‌بي دو عالم، گوهر پنهان تبليغ، مطهره دوران يعني حضرت فاطمه زهرا (س) را مي‌شناسيم. ايام غم و اندوه فاطميه فرصتي است مناسب كه معرفت خود را نسبت به اين الگوي زنان و مردان عالم بيشتر كنيم.

فاطمه كيست؟ اوست كه وسيله امداد وجود خاتم در اين عالم است، جنبه فلكي آن حضرت كه نسل اوست، و جنبه ملكوتي آن حضرت كه دين اوست، به صديقه كبري باقي و برقرار است. اوست كه واسطه طلوع كواكب آسمان امامت است. افق زندگاني او مشرق حلم حسني و شجاعت حسينيه و عبادت سجاديه و ماثر باقريه و آثار جعفريه و علوم كاظميه و حجج رضويه و جود نقوي و هيبت عسكريه است.

از حسيني كه مصباح‌الهدي و سفينه‌النجاه است تامهدي موعودي كه منتهي‌اليه مواريث انبياء و (به رزق الوري) و (بوجوده ثبت الارض و السماء) است، ثمرات آن شجره طيبه است كه (اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كل حين باذن ربها) و خلاصه كلام آن كه جوهر منكونه خزينه خداوند متعال از صدف عصمت اوست، و سراج منير نبوت انبياء از آدم تا خاتم و مشعل فروزان امامت ائمه هدي به وجود فاطمه زهرا روشن است و آخرين گوهر مكنون اين صدف و كوكب دري اين فلك كسي است كه (يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً) و به وجود او (هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله) تاويل و به ظهور او (و اشرقت الارض بنور ربها) تفسير مي‌شود. بايد دانست كه قدر آن ليله القدري كه (منزل كتاب الله الاعظم) است مجهول و مقام آن كوثري كه (عطيه رب العرش العظيم) به رسول‌كريم است، از ادراك ما محجوب است.

آن چه عامه و خاصه به صدور آن از زبان رسولي كه (و ما ينطق عن الهوي) اعتراف كردند و منتقديني كه تمام قدرت خود را در تضعيف اسناد روايات فضائل اهل بيت عصمت به كار بستند از خدشه در سند اين حديث مانده و به صحت آن به تمام مباني و شروط مشايخ حديث شهادت دادند كه رسول خدا فرمود: (فانما هي فاطمه يضعه مني يريبني ما ارابها و يوذيني ما آذاها) و فرمود: (فاطمه يضعه مني فمن اغضبها اغضبني) از فاطمه به پاره‌اي از انيّت خود تعبير كرد. آن كس كه اول ما خلق و افضل من نطق است و اسم الله الاعظم در اسماء الحسني. و مثل الله علي في الامثال العليا است، او را تافته بافته از وجود خود دانسته و غضب او را غضب خود كه غضب او غضب خداست شمرده و اين مقام خاكي از انشعاب فاطمه از مثل نور خداست و انعكاس غضب خدا و رسول در غضب صديقه كبري است و به نقل فريقين به فاطمه فرمود (ان الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك) بالاترين مرتبه كمال انسانيت مقام عصمت است كه رضا و غضب، دائر مدار رضا و غضب خدا باشد.

اگر عصمت كبري به آن است كه انسان كامل به جائي برسد كه به قول مطلق، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا غضب كند، فاطمه زهرا كسي است كه به قول مطلق، خداوند متعال به رضاي او راضي مي‌شود و به غضب او غضب مي‌كند و اين مقامي است كه منشاء خيرالكمل است.

فاطمه فاطمه است، اوست كه مشرق الانوار از نجوم آسمان ولايت و مخزن‌الاسرار كتاب هدايت است. اوست كه همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است كه خداوند در باب هفدهم در سفر تكوين تورات به حضرت ابراهيم خبر داد . اوست كه در مكاشفات يوحنا علامتي است عظيم كه در آسمان ظاهر شده، زني است كه آفتاب را در بردارد و ماه زير پاهايش و بر سرش تاجي از دوازده ستاره است.

او در سوره حم تاويل ليله مباركه‌اي است كه (فيها يفرق كل امر حكيم) اوست كه در قرآن مجيد جمع منحصر به فرد (شاءنا) است. او و شوهرش درياي نبوت و علمي هستند كه (مرج البحرين يلتقيان) به آن دو مؤول است. او در زمانه يگانه زني است كه خداوند متعال دعاي او را روز مباهله هم‌طراز دعاي خاتم النبيين وسيد‌الوصيين قرار داده است. او در دهر، يكتا زني است كه تاج (انما نطعمكم لوجه الله لانريد عنكم جزاء و لا شكورا) را بر سر نهاده است.

اوست كه رسول خدا در شب معراج ديد كه در در بهشت نوشته شده است (فاطمه خيره الله) آري، احمد مختار بايد تا شايسته آن خيره الله باشد، اوست كه رسول خدا فرمود: (و ابعث علي البراق خطوها عند اقصي طرفها و تبعث فاطمه امامي) او را همان بس كه امام (امام الاولين و الاخرين) يوم النشور محشور شود كه تجلاي (يسعي نورهم بين ايديهم) است. آن هم نوري كه پيشاپيش كسي در روز جزا مبعوث مي‌شود كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را سراج منير ناميده و در آيه نور مثل نور خود قرار داده است.
در شخصيت او همين بس كه اول شخص وارد بر بساط قرب (في مقعد صدق عندمليك مقتدر) است (اول شخص تدخل الجنه فاطمه) و چون در مستقر رحمت حق قرار گيرد انبيا يكسر به زيارت او بيايند (زارك آدم و من دونه من النبين).

او يگانه گوهري است كه خداوند متعال به بعثت پيغمبر خاتم بر مومنين منت نهاد و فرمود (لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم) و به امتداد اشعه وجود آن حضرت به وجود آن گوهر بر سر آن سرور منت نهاد و فرمود: انا اعطيناك الكوثر فصل لربك وانحر ان شانئك هو الابتر. خزائن علوم ائمه معصومين عليه‌السلام بعد از قرآن مبين در سه كتاب مخزون مكنون خلاصه مي‌شود: جفر، جامعه، مصحف فاطمه. كه چون رسول خدا صلي‌الله‌ ‌عليه‌وآله از دنيا رفت و صديقه كبري در فراق پدر به حزني شديد گرفتار شد بر طبق حديث صحيح از امام ششم جعفربن محمد الصادق عليه‌السلام جبريل براي دلداري آن حضرت به خدمتش مشرف مي‌شد و او را از مكان پدر خبردار مي‌كرد و به آنچه بعد از او در ذريه او واقع مي‌شود خبر مي‌داد و اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌نوشت. و آن مصحف گنجينه علم مايكون شد بايد دانست كه چه قدرتي در آن نفس قدسيه و چه جاذبه‌اي در آن بضعه حقيقت محمديه بود كه شديد القوي از افق اعلي و روح الامين از سدره المنتهي مقهور آن قدرت و مجذوب آن حقيقت مي‌شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 6:32  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

 

فضه ونطق با قرآن

 

جلوه گاهی از تربیت فاطمه علیه السلام

 

  فضه کنیز حضرت زهرا (ع) بود ودر محضر آن بانوی گرامی پرورش یافت ،مدتها مطالب خود را با آیات قرآنی ادا می نمود.

       ابوالقاسم قشیری از شخصی نقل می کند :

      از کاروانی که عازم مکه بود ، فاصله داشتم ، بانویی را در بیابان دیدم متحیر ونگران است.به نزد او رفتم وهر چه از او پرسیدم با آیه ای از قرآن جوابم را داد.

     پرسیدم توکیستی ؟ گفت: ((وقل سلام فسوف تعلمون )) اول سلام بگو آنگاه بپرس .بر او سلام کردم وگفتم :

در اینجا چه میکنی ؟

گفت: ((ومن یهدی الله فماله من مضل )) فهمیدم راه را گم کرده است .

پرسیدم از جن هستی یا از انس ؟

جواب داد((یا بنی آدم خذوا زینتکم )) یعنی از آدمیان هستم .

گفتم از کجا می آیی ؟

پاسخ داد ((ینادون من مکان بعید ))فهمیدم که از راه دور می آید

گفتم کجا می روی ؟

گفت ((لله علی الناس حج البیت )) دانستم قصد مکه دارد .

گفتم چند روز است از کاروان جدا شده ای ؟

گفت ((ولقد خلقنا السموات فی ستته ایام )) فهمیدم که شش روز است .

گفتم آیا به غذا میل داری ؟

گفت : ((وما جعلنا جسدا لا یاکلون الطعام )) دانستم میل به غذا دارد به او غذا دادم .

گفتم عجله کن وتند بیا .

گفت : ((لا یکلف الله نفسا لا وسعها )) فهمیدم خسته است .

گفتم حالا که نمی توانی راه بروی بیا با من سوار شتر شو.

گفت : ((لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتها )) یعنی سوار شدن مرد وزن نامحرم بر یک مرکب موجب فساد است .بناچار من پیاده شدم واو سوار شد.

 

 

گفت : ((سبحان الله الذی سخر لنا هذا  )) در مقابل این نعمت ،خدا راشکر نمود.

چون به کاروان رسیدیم گفتم :

آیا کسی از بستگان شما در کاروان هست ؟

گفت ((یا داود انا جعلناک خلیفه وما محمد الا رسول الله . یا یحیی خذ الکتاب .یا موسی انی انا الله))

فهمیدم چهار نفر از کسان وی در کاروان هستند واسمهایشان داود، موسی ، یحیی ،ومحمد میباشد.

آنها را صدا کردم،در این وقت چهار نفربا شتاب به سوی وی دویدند.

پرسیدم اینها با تو چه نسبتی دارند؟

در جواب گفت (( المال والبنون زینه الحیواه الدنیا )) دانستم که چهار نفر فرزندان وی هستند.

هنگامی که آنان نزد مادرشان رسیدند گفت:

((یا بنی استاجره خیر من استاجرت لقوی امین ))متوجه شدم که بهپسرانش می گوید،به من مزدی بدهند آنان نیز مقداری پول به من دادند.

سپس گفت ((والله یضاعف لم یشا )) فهمیدم میگوید مزدم را زیادتربدهند،از این رو مزدم را اضافه کردند.

از آنان پرسیدم این زن کیست؟

پاسخ دادند این زن مادر ما فضه ، کنیز حضرت فاطمه زهراست که مدت بیست سال است به جز قرآن سخن نمی گوید.

 

 

 

....................................................................

بر گرفته ازکتاب: داستانهای بحار الانوار، اثر محمود ناصری

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 6:22  توسط غلامحسین زبیری | 

خواب عجیب محقق اردبیلی

 

   از کمالات معنوی محقق اردبیلی اینکه : در عالم خواب دید پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم در جایی نشسته ،وحضرت موسی (ع) در محضر آن حضرت است ، موسی به مقدس اردبیلی رو کرد وگفت : (( نامت چیست ؟))

    او در پاسخ گفت : ((من احمدبن محمدبن اردبیلی ،ساکن فلان شهر وفلان محله وفلان خانه هستم ))

  حضرت موسی (ع) گفت :من از تو یک سوال کردم که نامت چیست ؟ تو چرا آنقدر پاسخ طولانی دادی ؟

  محقق اردبیلی در پاسخ موسی گفت : هنگامی که خداوند از تو پرسید(وما تلک بیمینک یا موسی . چه چیز در دست راست تو است ای موسی ؟

 تو نیز در پاسخ سوال خدا جواب طولانی دادی ( به جای اینکه بگویی این عصای من است گفتی :

 هی عصای اتوکواء علیها واهش بها علی غنمی ولی فیها مآ رب اخری.

 این عصای من است ،بر آن تکیه می کنم ، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرو می ریزم ونیازهای دیگر را نیز با آن بر طرف می سازم1

 موسی علیه السلام از پاسخ محقق اردبیلی قانع شد وبه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم رو کرد وگفت :

  راست فرمودی که (( علماء امتی کانبیاء بنی اسراییل .علمای امت من همانند پیامبران بنی اسراییل هستند ))

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

           جمال زیبای محقق اردبیلی

پس از آنکه محقق اردبیلی از دنیا رفت ، مدتی بعدیکی از مجتهدین وارسته و ی را در عالم خواب دید که بسیار زیبا وشکوهمند ،با نورانیتی خاص از حرم امیر المومنین علی علیه السلام بیرون می آمد ، از او پرسید : چه عملی تو را به این مقام بسیار ارجمند رسانده است ؟ (محقق اردبیلی در پاسخ گفت )) : بازار اعمال کساد است ،هیچ چیزی به حال ما سود نبخشید جز ولایت ومحبت صاحب این قبر شریف .2

1- طه 18

2- سرگذشتهای عبرت انگیزاثر : محمدی اشتهاردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:35  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

زبان حال حضرت زهرا(ع) خطاب به حضرت علی

 

علی جان! من بار سفر بسته ام وبزودی تورا تنها می گذارم ولی پیوند روحی ام با تو هرگز نخواهد گسست

ای همسفر غریبم! وقتی که میان چشمانت می نگرم از نگاهت هزاران جمله ی ناگفته می خوانم! گویا بامن حرف میزنی؟ با تاریخ حرف می زنی؟ با دوستان وشیعیانت درد دل می کنی!از آینده ی فرزندانت خبر می دهی،از ستمهایی که بر من روا داشته اند پرده بر می داری.

علی جان! توراز سرخی چشمان مرا می دانی واز کبودی جای سیلی وتازیانه خبرداری.

 

 

         

 

کجایند کسانی که آرزو می کنند ، ای کاش در مدینه می بودند وزیر تابوت مادر شیعیان را می گرفتند، وبه یاری پدر غریب شیعیان می شتافتند؟!

ای آرزومندان یاری مولاعلی علیه السلام ! ای کسانی که آرزوی شرکت در تشییع پیکر نازنین حضرت زهرای مرضیه علیه السلام رادر دل دارید! بدانید که یک آرزو هم ،یتیمان خردسال آن حضرت داشتند! با زبان حالشان می گفتند! که ای کاش می توانستیم در عزای مادرمان در شب شهادتش  با صدای راحت وبلند گریه می کردیم !

 بیایید به یاری کودکان غریب وتنهای امیر المو منین علیه السلام بشتابیم وگریه هایمان را از سینه آزاد سازیم وبه فرزندا نمان نیز بیاموزیم وبر آن وصیت نماییم.

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              یا فاطمه الزهرا                                                           

                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:29  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

مناظره دکترتیجانی با آیت الله صدر(ره)

 

اشاره :

 دکتر سید محمد تیجانی سماوی از اهالی شهر«قفصه » یکی از شهرهای تونس است، وی مطابق دین خاندان وهمشهری های خود،پیرو مذهب مالکی از اهل تسنن بود ،. وی پس ازگذراندن دورۀ تحصیلات ،در صف دانشمندان درآمد،ودربارۀ مذهب حق از مذاهب اسلامی ،پژوهشی پی گیر وهوشمندانه و خستگی ناپذیر نمود،ودر این راه مسافرتها کرد. در نجف اشرف به محضر آیت الله العظمی خوئی(ره)وشهید آیت الله سید محمد باقر صدر (ره) رسید وپس از بررسی های فراوان عمیقا به تشیع گروید و رسما شیعه شد ؛ وی شرح گرایش خود را در کتاب ارزشمندی که تالیف کرده به نام "ثم اهتدیت" تبیین نموده است .

مناظره:

      دکتر تیجانی که سنی و پیرو مذهب مالکی بود، از کشور تونس به نجف اشرف رفت وتوسط دوستش به محضر آیت الله العظمی سید محمد باقر صدر رسید، در محضر ایشان به پژوهش ومناظره پرداخت،نخست چنین پرسید:

    علمای سعودی میگویند: دست بر قبر کشیدن و توسل به صالحین وتبرک جستن ازآنان،شرک به خداست،نظر شما چیست؟

      آیت الله صدرفرمود : هر گاه دست کشیدن برقبر وتوسل جستن به این نیت باشد که آنها(بدون اذن خدا) نفع وضرر می رسانند ،چنین کاری شرک است ، ولی مسلمانان یکتا پرست می دانند که : تنها خدا نفع وضرر می رساند ،واولیاء خدا ، وسیله و واسطه هستند، بنا بر این با این نیت که آنها واسطه هستند،هرگزشرک نیست همۀ مسلمانان از سنی وشیعه، از عصر رسول خدا(ص) تاکنون در این امر اتفاق نظر دارند، به استثنای "وهابیت وعلمای سعودی " که در همین قرن جدید پیدا شده اندوبر خلاف اجماع مسلمین رفتار کرذه وخون مسلمانان را مباح می دانند و بین آنها فتنه انگیزی می کنند، ودست بر قبر کشیدن و توسل را شرک می دانند ،سپس فرمود:

آقای سید شرف الدین (محقق بزرگ اسلامی صاحب کتاب ارزشمند المراجعات) از علمای شیعه است، در عصر حکومت "عبدالعزیز سعودی" در عربستان سعودی به مکه برای زیارت خانه خدا رفت، در عید قربان در کنار سایر علماء به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد،تا طبق معمول در عید قربان ، به او تبریک بگویند ، او به کاخ رفت . هنگامی که نوبت به او رسید ،دست شاه را گرفت وهدیه ای به او داد ، و.هدیه یک قرآن بود که دارای جلدی پوستین بود، شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم واحترام، بر پیشانی خود گذاشت .

      سید شرف الدین(از این فرصت استفاده کرده) ناگهان گفت : ای پادشاه! چرا این جلد را می بوسی واز آن تعظیم می کنی ، با این که جلد چیزی جز پوست بز نیست .

شاه گفت : غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که داخل آن قرار دارد، نه خود جلد آقای شرف الدین، فوری فرمود : احسنت ای پادشاه ! ما شیعیان نیز وقتی که پنجره یا در اطاق پیامبر (ص) را می بوسیم ،می دانیم که آهن هیچ کاری نمیتواند بکند ، ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها وچوبها قرار دارد. ما می خواهیم رسول خدا (ص) راتعظیم واحترام کنیم، همان گونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز می خواستی قرآنی راتعظیم نمایی که در درون آن پوست قرار دارد.

       حاضران تکبیر گفتند، واو را تصدیق نمودند، در این هنگام ملک عبدالعزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسول خدا(ص) تبرک بجویند، ولی آن شاهی که بعد از او آمد، از قانون گذشته شان برگشت .

       بنا بر این شرکی در کار نیست، وهابیان با مطرح کردن این موضوع ،بر اساس سیاست خود می خواهند کشتار مسلمانان را مباح عنوان کنند وحکومتشان بر مسلمین باقی بماند،وتاریخ بزرگترین گواه است که وهابیان ، چه بر سرامت محمد(ص) آوردند

  

            اقتباس از : آن گاه.....هدایت شدم ،دکتر محمد تیجانی،ص. 92

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:31  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

 

 

                                              زن مگو  مرد  آ فر ین   روزگار  

                                        

                                                   زن  مگو   بنت  الجلال   اخت    الو قار

                                  

                                                   زن   مگو  خاک   درش   نقش   جبین  

                              

                                                     زن مگو   دست   خدا  در  آستین  

 

 

 

                              میلاد    زینب    کبر  ی     بر     همه     شیعیان     مبارک باد 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:24  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

 

   نور آل علی(ع)

   امام صادق فرمود: وقتی که روز قیا مت بر پامی شود ، وهمۀ مردم از پیشینیان وآیندگان محشور می شوند، تاریکی شدید همه جا را فرا می گیرد، مردم از شدت ظلمت به تنگ آمده، فریاد گریه وناله آنها بلند می شود،وبا تضرع وزاری از خدا می خواهند تا آن ظلمت را از آنها برطرف سازد،در این هنگام گروهی را می بینند که در صحرای محشر حرکت می نمایند، در حالی که نور درخشان در پیش روی آنها عرصه قیامت را روشن ساخته است،با خود می گویند :

  این ها پیامبران خدا هستند،به آنها ندا می شود چنین نیست ،آنها می گویند :پس اینها فرشتگان هستند،ندای الهی به آنها می گوید : چنین نیست ،آنها می گویند :پس اینها شهیدان راه خدا هستند ،به آنها ندا می شود چنین نیست ،آنها می گویند : پس اینها چه کسانی هستند؟به آنها ندا می شود ،از خود آن گروه بپرسید مردم محشر از آنها می پرسند: شما کیستید؟ آنها در پاسخ می گویند((ما علویان وذریه محمد صلی الله علیه وآله وفرزندان علی علیه السلام (امامان معصوم وامام زادگان) هستیم که مشمول کرامت خاص خدا شده ایم،ودر امنیت واطمینان الهی قرا گرفته ایم))

  از طرف خدا به آنها ندا می شود((دوستان وشیعیان خود را شفاعت کنید)) آنها شفاعت کنند،وشفاعتشان در پیشگاه خداوند پذیرفته می شود.1

  1-امالی شیخ صدوق، ص170،،بحار، ج7،ص100

 

 

 

 

 

  پوشش از برهنگی قیامت

    هنگامی که فاطمه بنت اسدمادر حضرت علی (ع) در مدینه از دنیا رفت،پیامبر صلی الله علیه وآله با چشمی گریان کنار جنازه اش آمد،وچنین دعا کرد: خدا او را بیامرزد،او تنها مادرعلی(ع) نبود، مادر من نیز بود.

   سپس عمامه وپیراهن خود رابه زنان داد تا ببرند وبرای او کفن درست کنند،و در نماز بر جنازۀ او چهل تکبیر گفت،آنگاه وارد قبر شدودر قبرخوابید،وبیرون آمد وبه علی (ع)وحسن (ع) فرمود:

  شما نیز وارد قبر شوید وبخوابیدوسپس بیرون آیید.وآنگاه جنازه را در میان قبر نهادند،پیامبر صلی الله علیه وآله بالای سر فاطمه ،در کنار قبرایستادواو را تلقین داد وبرای او دعا کرد.

   عمار یاسر به رسول خدا عرض کرد:با هیچ کس مانند فاطمه بنت اسد رفتار نکردی چرا؟

پیامبر صلی الله علیه وآله درپاسخ فرمود: سزاوار بود که چنین کنم، او در دوران کودکی من فرزند خود را سیر نمی کرد، ومرا سیر می کرد کودکانش را برهنه می داشت ومرا می پوشانید،وبیش از فرزندانش به من خدمت می کرد.

  عمار پرسید:چرادر نماز بر جنازۀ او، چهل تکبیر گفتی ؟

  پیامبر (ص) فرمود:چهل صف از فرشتگان در نماز شرکت کردند،برای هر صفی یک تکبیر گفتم.

  اما علت این که  عمامه ولباس خود راکفن او کردم،این بود که روزی دربارۀ برهنه بودن مردم در روز قیامت (پس از خروج از قبر) صحبت کردم ،فاطمه بنت اسد نگران شد ،وهمواره از خدا می خواست پوشیده از قبر خارج شود،با لباس خودم او را کفن کردم تا در قیامت پوشیده شود،وکفنش نپوسد ،وچون از سوال قبر می ترسید،در قبرش خوابیدم، خداوند دریچه ای از بهشت به قبر او گشود ،وقبر او باغی از باغ های بهشت گردید.سوگند به خداوندی که جانم در دست اوست از قبر او خارج نشدم مگر این که دو چراغ درخشان در کنار سر،ودو چراغ روشن در کنار پاهایش دیدم ،ودو فرشته نگهبان بر قبر او دیدم که برای اوتا روز قیامت طلب آمرزش و افزایش درجات می کنند.1

 

   1-اقتباس از امالی شیخ صدوق،ص189و190 #######

    مقاتل الطالبین،ص8 **********

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:25  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

 

 

انتظار                                                                  

   قرنهاست در غیبت خورشیدیم . خورشیدی از کهکشان ولایت که در پس ابرهای غیبت پنهان

 

 است وما در انتظار رؤیت او.

 

قرن هاست که در کلاس انتظاریم ودرس انتظار را در مکتب منتظران زمزمه می کنیم.زنگهای

 

 پی درپی وکلاسهای پیاپی!

عده ی بسیاری این درس را فهمیده اند.اینان در مکتب انتظار دریافته اند که حضور

 

 وغیبت امامشان یکسان است .اینان این درس را به خوبی فرا گرفته اند که امام

 غایب، امامی نیست که غیبتش «عدم حضور» باشد چرا که او لحظه به لحظه ناظر

 

 براعمال ماست، بلکه غیبت او«عدم ظهور» است واین درس بزرگی است برای

 

 شناخت امام غایب. اگر ما بدانیم امام زمانمان در بین ماست وفقط ماییم که اورا نمی

 

 بینیم.اگر بدانیم او نظاره گر اعمال ماست وتکالیف درسی ما را در کلاس انتظار

 

 مشاهده میکند وهر هفته که پرونده ی اعمال ما به محضر منورو معطرش می رسد

 

 شادمانه یا غمناک نمره میدهد، آنگاه بیش از این تکلیف خود را می فهمیم، چرا که

 می دانیم «نمره بیست به پاداش عمل می بخشند .»

 

     حقیقت آن است که هر چه دایره امکانات ما ومجال عملمان بیشتر باشد، دایره

 

 تکلیف ما نیز بیشتر است والبته خدای بز رگ نیز به اندازه ی دایره ی وسع ما ، از ما تکلیف می خواهد.« لا یکلف الله نفسا الا وسعها »

 

 

 

    امروزتلاش برای گفتگوی صمیمانه از امام عصر (عج) وظهور وانتظار او به همراه زیبایی

 

 ها ومهربانی هایش تکلیف ماست .امروز نوشاندن جرعه های معرفت از عشق مهدوی به

 

 جوانان ونوجوانان نوعی مصونیت بخشیدن به اعمال آنان است.توجه به جنبه های معنوی و

 

 عواطف مذهبی نوجوانان وجوانان وتوجه دادن آنان به ولی خدا که نظارت عالیه بر اعمال ما

 

 داردبرای آنان مصونیت طبیعی به همراه می آورد . پس شایسته است در دو حیطه ودو ساحت

 

 مهم به تکلیف خود در باب «انتظار»عمل کنیم.

   1-اقدام در حیطه ی شناخت

   2-آمادگی در حیطه ی رفتاری

اقدام در حیطه ی شناخت

 

 

      شناخت امام منتظر (عج) وظیفه مادر مدرسه انتظار است .بنا بر روایات متعدد که اهل سنت

 

 وشیعه در آثار خود آورده اند، پیامبر رحمت (ص) همه ما را به شناخت از امام زمانمان دعوت

 

 فرموده اند تا جایی که اگر کسی بمیرد وامام عصر خویش را نشناسد هر چند در دوره ی

 

 شکوفایی تمدن بشری زیست نماید اما با مردگان زمان جاهلیت یکی است .

 

              من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه1

    امروز شناسایی وشناساندن ولی خدا وحجت عصر(عج) وتعمیق عشق نسل جوان

 

 به آن امام همام وظیفه ماست.توجه این نسل به اندیشه حکومت جهانی ، انتظار فعال

 

 ، نقش امام در عالم هستی ، امید به آینده ای درخشان والطاف بیکرانه مهر گستر در

 

 حیطه شناختی بسیار مهم است. چراکه از خصائص یاران حضرت مهدی آن است که

 

 «رجال عرفوا حق معرفته»2

     از طرفی بیداری و هشیاری جوانان نسبت به توطئه های دشمن وتبلیغات دامنه دار اردوگاه

 

 استکبار اهمیتی مضاعف دارد چرا که در هیچ عصر وزمانی از حیات بشر ودر عرصه زمین

 

 همچون عصر حاضر کفر وشرک والحاد با مهدویت سر ستیز نداشته است .گویا در این دوران

 

 که خورشیدحقیقت به ظهر تاریخ خود یعنی نهایت وضوح ودرخشندگی رسیده ، پیش از ظهور

 

 دولت کریمه ، شیطان همۀ جلوهایش را بروز داده است .پس بیداری وهشیاری ما می تواند بسیاری از این نقشه ها را نقش بر آب کند.

 

آمادگی در حیطه ی رفتار

      پس از آنکه شناخت نسبت به منجی جهانی وکارکرد اعجاز آفرین آن حضرت

 

 پیدا شد نوبت به آمادگی منتظران در حیطه رفتاری می رسد.باید بدانیم دوران

 

 حضرت مهدی (عج) دوران حکومت عبد صالح است یعنی کسانی که صالح اند

 

 وارث زمین می شوند چنانکه قرآن کریم می فرماید :

      خداوند وعده داده است به کسانی که ایمان آورده وعمل صالح انجام

 

 می دهند که آنان را حکمران زمین گرداند همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید.3

      فرهنگ انتظار به گونه ای در حیطه رفتار وعمل منتظران اثر گذار است که آنها را از

 

 

 زندگی مسالمت آمیز با شیطان دور می سازد.فرهنگ انتظار خود به خود آمادگی اخلاقی ،خود

 

 سازی وجامعه سازی در افراد ایجاد می کند. کسانی در انتظار عدالت منجی عدالت گسترند که

 

 امروز خود عدالت می ورزند وکسانی به دنبال حاکمیت عبد صالح خدا هستند که اعمال خود را

 

 پیراسته نموده وجزء صالحان گردند.لطیفه بسیار زیبای قرآن رامشاهده کنید که همه پیامبران

 

 واولیای الهی آرزوی پیوستن به حاکمیت صالحان را دارند.

 

   یوسف پیامبر می گوید : الحقنی بالصالحین4 سلیمان نبی دعا می کند :وادخلنی من عبادک الصالحین5 شعیب پیامبر به موسی می گوید:ستجدنی انشاء ا... من الصالحین6وابراهیم خلیل الرحمان می فرماید:والحقنی بالصالحین7

 

     آمادگی در حیطه رفتاری یعنی وارد شدن در حاکمیت صالحان ودر حاکمیت صالحان تنگ

 

 نظری ها ،کوتاه بینی ها ،حسادت ها کج فکری ها وکج رفتاری ها راه ندارد. منتظران در حیطه

 

 رفتاری مردانی  هستند فولاد دل که همه وجودشان یقین به خداست. مردانی سخت تر از صخره

 

 ها که اگر به کوهها روی آرند آنها را از جای برکنند8

 

  ای خوشا آمدن از سنگ برون            سر خود را به سر سنگ زدن

 

  گر بود دشت گذشتن هموار                گربود صخره سرازیر شدن9

 

 

پی نوشتها :   1-سفینه البحار،ج1ص32 2-خصال یاران حضرت مهدی (عج)ص23 3-سوره نور آیه 55 4-سوره یوسف آیه 100 5-سوره نحل ایه  19  6-سوره قصص آیه27 7-سوره شعرا آیه 83  8-سید بن طاووس،والفتنفص52 ،از بیان امام علی (ع) 9-پروین اعتصامی ، دیوان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:34  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

 

 

 

چهارسوار ممتاز

 

    پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود:در قیامت سواران ممتاز

 

 چهارنفرهستند( که از قبربااین شکوه وجلال به سوی صحرای

 

 محشر حرکت مینمایند.)

 

  یکی از حاضران پرسید :پدرومادرم به فدایت،آن چهار نفر

کیانند؟

 

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:

 

1- من هستم که سوار بر براق میباشم

 

2- برادرم صالح پیامبر است که سوار بر همان ناقه(شتر) ای

 

 است که از روی اعجاز به قومش نشان داد، وقومش آن را پی

 

 کرده وکشتند.

3- وعمویم حمزه (ع) سوار بر ناقۀ عضباء است.

 

4-      وبرادرم علی بن ابیطالب است که به شتری از شترهای

 

5-       بهشت سواراست وپرچم حمد رادر دست دارد وروبروی

 

 عرش خداایستاده است ،وفریاد می زند:

 

لا اله الا الله محمد رسول الله ، مردم وقتی که او را با آن شکوه

 

 می نگرند می گویند:

او نیست مگر فرشتۀ مقرب ویا پیامبر مرسل، ویا حامل عرش خدا.

  فرشته ای در مرکز عرش به آنها چنین پاسخ می دهد: ای گروه آدمها !

این شخص نه فرشتۀ مقرب است و نه پیامبر مرسل، ونه فرشته

 

حامل عرش خدا، بلکه او صدیق اکبر، علی بن ابیطالب است 1

 

********* 1-امالی شیخ صدوق ،ص 22بحار ،ج7 ص234

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:52  توسط غلامحسین زبیری | 

 

 

 

صورتش به پشت بر گشته بود

حمدبن مسعود عیاشی در تفسیر خود از سلیمان بن عبدالله نقل میکند که گفت:

 

خدمت حضرت کاظم (ع) بودم زنی را آوردند که

 

صورتش به پشت برگشته بود .حضرت دست راست را در

 

پیشانی او ودست چپ پشت سر او گذاشت وصورت را به طرف

 

راست کشیدوفرمود:

 

خدا وضع ملتی را تغییر نمی دهد تا حالات خود راتغییر دهند،

 

وصورت او به حال خود برگشت وبه او فرمود: مبادا دیگر چنین

 

کاری بکنی .گفتند: یابن رسول ا لله  ! چه کرده بود؟ حضرت

 

فرمود: کاری پوشیده است جز این که خودش بخواهد بگوید.از او

 

بپرسید. زن گفت: من هوویی داشتم. در حال نماز گمان کردم که

 

شوهرم با اوست ،سرم را برگرداندم ودیدم تنها نشسته است

 

وصورتم به همان حال ماند

 

 

 

 

 

محافظت دو شیر از موسی بن جعفر

 

حمید طوسی روایت میکند که وقتی هارون الرشید مرا طلبید

 

 

وگفت می خواهم داخل زندان بروی وموسی بن جعفر را به قتل

 

برسانی ، من اطاعت کردم وچون به زندان رفتم ،هنگام نماز

 

بود،دیدم که موسی بن جعفر مشغول نماز است ویک شیر در

 

جانب راست ،ویک شیر در جانب چپ او ایستاده بودند . من

 

بسیار ترسیدم وبازگشتم . چون به هارون الرشید خبر دادم ،مرا

 

اذیت کرد وباور نمی کرد و چندنفر از معتمدان را با من فرستاد

 

.چون پیش آن حضرت رفتیم همان شیران را دیدیم. پس شیران

 

قصد کردند که ما را هلاک کنند، بازگشتیم به هارون خبر دادیم.

 

هارون الرشید سوگند یاد کرد که اگر آن چه را مشاهده نمودید

 

برای مردم تعریف کنید ،شما را خواهم کشت تا هارون زنده

 

بود،کسی را از آن واقعه خبر نکردیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 5:48  توسط غلامحسین زبیری | 
 

خدای من!

زبانها از دست یازی به ستایش تو آنطور که زیبنده

 ی هیبت توست قاصر و ناتوانند و عقلها از درک

 نهایت زیبایی تو عاجزند و دیده ها از نظاره انوار

 رویت ناتوانند برای خلق راهی به معرفت نگشودی

 مگر با ناتوانی از آن.

خدای من

ما را از کسانی قرار ده که نهالهای شوق تو در

 باغهای سینه ایشان ریشه گرفته و سوز محبتت

 سراسر قلب آنان را فرا گرفته است.پس ایشان در

 آشیانه های فکر تو ماوی گرفته اند و در باغهای

 قرب و مکاشفه به خرامیدن آمده اند و از

 سرچشمه های محبت تو با جام لطف و آقاییت

 سیراب گردیده اند و در جویبار های صفای تو

درآمده اند.حجابها از دیدگانشان نیک برتافته و

 نهانخانه ها سر و عقایدشان از تیرگی تردید بدر

 آمده و تلاطم شک از قلبها و جانهایشان رخت

 بربسته و سینه هایشان به خاطر استوار ساختن

 شناخت تو گشوده گردیده است و همت ایشان

 پیشی گرفتن در سعادت چشم پوشی بر دنیا

 متعالی گردیده و شرابشان در چشمه سودای تو

 گوارا گشته و در مجلس انس تو نهانشان نیکو

 گردیده و جانهایشان با بازگشت نزد رب الارباب

 آسوده گشته و روحهای آنان به پیروزی و

 رستگاری باور یافته اند و دیده گان آنان با نظاره به

 محبوبشان روشنی گرفته و قرار آنان با وصول به

 خواسته و آرزویشان آرام گرفته و در فروش دنیا به

 آخرتشان سودای آنان بسی به سود انجامیده.

خدای من

چقدر لذت بخش است خاطره های الهام تو به

 سبب یادت بر قلب ها ! و چقدر شیرین است به

 سوی تو آمدن با فکرها در راه های نهایت ! و چقدر

 جان افزاست مزه دوستی تو ! و چقدر گواراست

 شراب وصال تو !! پس ما را از هجران و دوریت

 مصون بدار و به رحمت و آقاییت از برترین عارفان

 خودت و لایق ترین بنده گانت و راستگو ترین اهل

 بندگیت و خالص ترین عبادت کننده گانت قرار ده

 ای بزرگ ما ای آقا و ای احسان کننده.

مناجات العارفین از منا جات خمس عشر****************************************

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:13  توسط غلامحسین زبیری | 
                      حضرت على بن موسى، ملقّب به رضا، در سال 148 هجرى قمرى در روز 11 ذيقعده در مدينه به دنيا آمد.
پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز مىگفتند.
بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام)، آن حضرت در 35 سالگى عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شيعيان گرديد.

مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مىتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد:

1ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود.

2ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود.

3ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.

امام رضا(عليه السلام) در هر يك از اين سه دوره، به مقتضاى مسئوليت خطير امامت، با اوضاع و احوال پيچيده خلافت آن روز كه به نام اسلام بر مردم حكومت مىشد و با وجود نابسامانى هاى زيادى كه از جهات مختلف در زندگى اجتماعى مردم وجود داشت، وظايف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام مىداد.
امام هشتم تا آنجا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگى اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود.

شهادت آن حضرت در سال 203 هجرى در سناباد نوقان، كه امروز يكى از محله هاى مشهد است، در 55 سالگى، به وسيله سمّى كه مأمون به او خوراند، اتّفاق افتاد.
اكنون مزار و مرقد شريفش بزرگترين زيارتگاه در ايران اسلامى، در شهر مقدّس مشهد، مورد توجّه شيفتگان حضرتش مىباشد. 


                    
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:0  توسط غلامحسین زبیری | 

 

مسابقه شماره(۱)

 

به منظورترویج فرهنگ  کتاب وکتاب خوانی  در این وبلاگ قصد داریم سوالاتی مطرح نماییم.ودر پایان هرماه به دو نفر از عزیزان طبق قرعه هدیه ای تقدیم نماییم. لذا عزیزان پاسخ سوالات را با آدرس دقیق محل سکونت خود به ایمیل بنده ارسال نمایند.

  

   1-منظور از عصردرآیه " والعصران الانسان لفی  خسر" ازمنظر امام صادق چیست ؟

    

    ۱-  منظور عصر غیبت است

 

    2- منظور هنگام برپایی قیامت است

 

    3-  منظورعصرخروج قائم است

 

2- طبق فرمایش امام علی(ع)،خدای سبحان کدام امر را نشانی از تواضع مردم دربرابرعظمت

 او واقرار کردن ایشان در مقابل عزت وقدرت او قرار داده است ؟

  1- حج

 

  2- نماز

 

  3-زکات

 

3-اویس قرنی در کدام یک از جنگهای  امیرالمومنین به شهادت رسید؟

 

   1- جمل

 

   2- صفین

 

   3- نهروان

zobeyrihosein@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:23  توسط غلامحسین زبیری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام .من زبیری هستم کوچک همه شما عاشقان اهل بیت که در این وبلاگ به عشق آن خاندان مطهر می نو یسم.با نظرات و وراهنماییهای خوبتان مرا در هر چه بهتر شدن وبلاگ یاری کنید. ### چهارده آیینه یک تصویرشان ## چهارده قرآن یک تفسیرشان##
ایمیلzobeyrihosein@yahoo.com

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
اوخواهد آمد(وبلاگ دیگرمن)
آوینی
صبح شهدا
شاید این جمعه بیاید شاید
هیئت منتظرین صاحب الزمان
محرم دل
ماه بنی هاشم
یاران یار
ادب وموسیقی
صبح صادق
نینواییان
روضه آب
مجموعه اشعار
پنج تن آل عبا
شیعه شناسی
خادم رضا
یاد نامه رجبعلی خیاط
عالم افلاکیان
شهیده غریب
مسافر کربلا
آشنای غریب
عاشقان مهدی
دخترای بسیجی
هیئت محبین ام الا ئمه اراک
راز اشک
انا الحق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


www.irwebnet.tk

جهت تعجیل درفرج امام زمان (عج)صلوات

http://14yas.blogfa.com
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">